تبليغاتX
هر آدمي لبخندي از خداوند است تقديم به تو که زيباترين لبخند خداوندي ** تبليغات X قالب برای وبلاگ قالبهایی برای وبلاگ در بلاگفا قالب عشق ستاره ای در آسمان من
 

ستاره ای در آسمان من

درباره وبلاگ

عشق فوق العاده عجیب و پر حادثه است

سلام من مهیارم از تهران. عکس بالا هم عکس بچه خواهرم ملیکا جونه که 6 سالشه و دیوونه همدیگه ایم خیلی همدیگرو دوست داریم .خوش حالم که با حضورتون منو خوش حال کردین . این وبلاگ رو تا تونستم سعی کردم که شاد بسازم ولی بعضی موقع ها خداییش آدم کم میاره پس اگه بعضی جاها یه وقت دیدین غم انگیز شد به روی خودتون نیارین و ازش بگذرین بهر حال بازم میگم واقعا ممنونم که به من یا بهتر بگم به خونه خودتون سر زدین .من هم تا اونجایی که در توان دارم سعی میکنم که وبلاگ خوب و سر حالی به شما تقدیم کنم
من از انتقاد خیلی خوشم میاد ولی نه انتقادالکی بلکه انتقاد راست و حسینی
اینم بگم که تو معرفت و عشق خداییش واسه کسی کم وکاستی نگذاشتم اینو واقعا میگم
و همچنین از هیچ کدوم از بچه های وبلاگ هم اینو ندیدم
بهر حال امیدوارم بتونم اونجوری که باید این وبلاگ رو اداره کنم البته البته البته البته با کمک بر و بچه های با صفایی مثل شما
قربان همتون مهیار نودهی دوست ستاره آسمونی
بازم سر بزنید


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


پیوندها

این وبلاگ آبجیه گلمه یعنی نگار جون

خنده ی تلخ آدما ...(مهشید و مهسا)

شب های عاشقانه( مریم خانم آبجیه خیلی گلم)

عاشقانه(وبلاگ الهامیییییییییییییی) حتما نگاه کن

وبلاگ با حال فاطمه جان عزیز

وبلاگ سرور الهامی جون


نوشته های پیشین

تیر 1387

دی 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386


طراح قالب

M A H D Y


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

سلام و خداحافظ

میگن هر اومدنی یه رفتنی هم داره  دیگه ما جز در دسر واسه دوستان چیزی نداشتیم  بای برای  همیشه  حلالم کنید و دعا

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 23:8 موضوع: | لینک ثابت



             بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام

 سلام

 

 عید غدیر خم بر همه دوستای گلم مبارک باشه    همتونو می بوسم 

 به امید خدا تو فیق قسمت ما هم شد که آپ کنیم

 البته آپهای ما تا حالا همشون سرد بودن ولی خوب شما به بزرگی  خودتون ببخشید باشهههههههههههه؟

 خوب راستی در مورد آپ قبلی باید بگم که  خیلی خیلی خیلی .. ببخشید  به خدا شرمندم ولی می خوام با این یکی یه جوری جبران کنم

 واسه آپ قبلی یه مشکل پیش اومد   بازم شرمندهههههههههههه...

 چیییییییییییییییی؟   من پر رو هستم؟؟؟؟  بابا گفتم دیگه معذرت می خوام

 ااااااااااااااااا    زشته    زشته   زشته   زشته

 بابا  بی خیال دیگه  چرا می زنی   گفتم ببخشید  دیگههههههه 

  بسه  دیگه  بقیه بچه ها دارن میبینند   زشته نکن این کارو

 بچه ها ببخشید یکمی اعصاب این دوست ما خورد شرمنده

 خوب تو این آپ می خوام از پیامک یا همون sms  استفاده کنم

 می دونم که خوراک همتونه

 آره  دیگه باباتون پولداره نمی دونین چه جوری خرج کنید میاین پیامک  می فرستین.... 

 شوخی کردم

 خوب می خوام باز هم یه خواهش دوستانه ازتون بکنم

   این مطالب رو نیز باز تقدیم کنید به عزیزانتون مثل آپ قبلی

 خوب حالا واسه دوستانی که آپ قبلی رو نخوندند هم یه بار دیگه مثال میزنم

 منظورم از تقدیم اینه که بگین مثلا شماره ۲ از طرف خودم تقدیم به دوست خوبم  فلانی البته با ذکر اسم   یا  شماره  ۳  تقدیم به مادرم و ...

 خوب فکر کنم متوجه شدین نه؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 می دونستم

 خوب بریم سراغ پیامک هااااااااا

 ۱-هیچ وقت به خودت مغرور نشو  برگها زمانی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند.

 ۲ -پنج روش برای عزیز دل شدن

.

.

.

 دنبال چی میگردی؟ تو که خودت عزیز دلییییییییییی

 ۳-به نظرم خنده ربطی به مرگ نداره ولی اگه تو بخندی من برات میمیرم.

 ۴-اگه ۲ تا بودی می گذاشتمت رو چشمام حالا که یه دونه هستی جات همیشه تو قلبمه.

 ۵-هنوزم به عشق تو یه عاشقم اما هنوزم همون آدم سابقم.

 ۶-دیگههههههههههه  از چشمام افتادیییییییی

 صاف تو قلبم

 ۷- من نمی رفتم به غربت تو مرا فرستادی مرا

 گر بمیرم در غریبی آه من گیرد تو را

 ۸- با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم هر شب.

 ۹-زندگی مانند جدولی است که هر که آن را پر کند جایزه اش مرگ است.

 ۱۰-وفای دلنوازی را از درخت آموز عزیزم که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد.

 ۱۱-از برگ گل نازکتری از هر چه گویم بهتری خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری

 ۱۲- نگاهم یاد باران کرده امشب مرا سر در گریان کرده امشب غم و فریاد من از این و آن 

 نیست دلم یاد رفیقان کرده امشب.

 ۱۳- گفتمش دل می خری؟

 پرسید چند؟        گفتمش : دل مال تو تنها بخند

 خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود          تا به خود آمدم او رفته بود       دل ز دستش روی خاک

 افتاده بود      جای پایش روی دل جا مانده بود.

 ۱۴-یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود یه غریب آشنا دل و جونم رو ربود   اینجوری نگام

 نکن    گل یاس مهربون اون غریبه خودتی

 همیشه پیشم بمون

۱۵-اگه مثل اشک تو چشمام باشی قول می دم واسه موندنت تا آخر عمر گریه نکنم .

 ۱۶-میگن واسه رسیدن به عشق باید از تموم دنیا گذشت ولی تو دنیای منی چطور از تو بگزرم؟

 ۱۷-مادرم می گفت:عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب           حالا هزار شب پشیمانم که چرا یک شب عاشق تو نشدم

 ۱۸-مجنون را به محکمه عدل بردند

 گفتند:توبه کن                     گفت: خدایا عاشقم عاشقترم کن

 ۱۹-در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تو را تو گل ناز منی از دور می بوسم تو را.

 ۲۰-زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش  آنچه می ماند عسل خاطره هاست.

 ۲۱-هنر شمشیر به آن است که یکی دو تا کند بنازم هنر عشق را که دو تا یکی کند.

  ۲۲-یک بار از کنار دریا عبور کردی یک عمر امواجش واسه بوسیدن جای پاهات میان و میرن.

 ۲۳-میدونی بزرگترین بد بختیه انسان چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ا اینه که گل آرزو هاش رو تو باغ دیگری ببینه 

 ۲۴-همیشه تلخ ترین لحظه ها رو کسی می سازه که قشنگترین لحظه ها رو با او داشتی.

 ۲۵-در چشمان کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری  کوچکتر خواهی شد.

 ۲۶-تفاهم یعنی توانایی تحمل تفاوت ها.

 ۲۷-می دونی اگه صخره و سنگ تو مسیر رودخانه نباشند      صدای آب اصلا قشنگ نیست.

 ۲۸-نگاهم می کنی اما به سردی                                     نه تنها من  تو هم دنیای دردی

نخوان از من گناهت را ببخشم                                           تو می دانی که با این دل چه کردی.

 ۲۹-به پاکی صدف باش تا سخنت مروارید شود.

 ۳۰-به مجنون زد شبی لیلی sms                          که دیگر هی نکن اینقدر فس فس

بگیر از بانک وام ازدواجی                                    بکن فی الفور با من ازدواجی

 ۳۱-تو رو سخت به دست آوردم  پس سعی می کنم با کوچکترین اشتباهی   آسون از دستت ندم.

 ۳۲-هر که مرا دید تو را نفرین کرد

 ۳۳-هزار تا رگ دارم       هزار تا رفیق    یک شاهرگ اونم تویی.

 ۳۴-تو آسمون قلبم بهت گفتم ستاره                            به صد تا اینو گفتم تو هم یکیش بیچاره.

                              فقط خواهش می کنم  نظر بدین

   مهیار   دوستار دوست شناسان

بازم عیدتون رو تبریک میگم عزیزا    موفق باشین.

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 18:3 موضوع: | لینک ثابت



                             . i love you really  

                   .


مهيار نودهي  عاشق ستاره ها


 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 15:54 موضوع: | لینک ثابت



               تمام غم های من در یک دیدار

سلام

نمی دونستم چی کار کنم  داشتم به خدا دیوونه می شدم  ولی مثل اینکه باید می سوختم و می ساختم و هیچ اعتراضی هم نمی کردم ..

مادرم باعث شده بود که من با صمیمی ترین دوستم قهر کنم و این باعث شده بود که من تو خونه با مادر و پدرم قهر کنم و همیشه به اونها توهین کنم ..

یه شب که تو تاریکی نشسته بودم و به خودم به آیندم و خلاصه به همه زندگیم فکر می کردم پدرم از سر کار اومد و بدون توجه به هم و حتی بدون سلام رفت تو اتاق و بعد از این که از اتاق اومد بیرون کنار من رو مبل نشست و گفت میای با هم بریم پیش دوستم؟

من مونده بودم چی جوابش رو بدم آخه با هم حرف نمی زدیم که

گفتم باشه  آخه بد جوری تو خونه حوصلم سر رفته بود

با خودم گفتم لابد می خواد منو ببره پیش روانپزشک واسه همین هم خواستم نرم ولی یه نیرویی طوری که خودم هم باور نمی کردم منو می کشید واسه همین رفتم

ولی وقتی مسیر رو دیدم فهمیدم داریم می ریم پیش آقا سید

واسه همین ترسیدم

( آقا سید یه آدم بسیار با خداییه که خداییش از ته دلم قبولش دارم . هم به خودش هم به پدرشون البته پدرشونو در حد یه صحبت هایی از این و اون می شناسم.

آقا سید دعا نویسه و دعا های با حکمتی مینویسه البته کسی که به این چیزا اعتقاد کامل داره وا الا این دعا ها واسه کسی که اعتقاد نداره هیچ تاثیری نداره.)

خلاصه ترسیدم که نکنه یه دعا بده که من به قول معروف جادو بشم و کنترلم دست پدر و مادرم باشه.

واسه همین بازم خواستم نرم ولی بازم همون نیرو به من اجازه این کار رو نداد..

خلاصه رفتیم تو خونه آقا سید و بعد از یه ربع انتظار آقا سید اومد بد جوری ترسیده بودم سلام کردم و جوابمو با یه لبخند خیلی قشنگ داد نشستیم و به پدرم گفت خوب آقای نودهی چی شده چه خبر؟

پدرم گفت آقا سید این آقا مهیارمون یعنی پسرم چند وقتیه خیلی غمگینه و ناراحت می خواستم واسش یه فال بگیرین

وقتی اسم فال اومد یه نفسه راحت کشیدم و خیالم راحت شد

آقا سید دفترشو گذاشت جلوی من گفت اسم خودت و اسم مادرت رو بنویس من این کار رو کردم اون هم با حروف ابجد شماره گذاریشون کرد و آخر رسید به دو تا عدد ۲ و ۳ گفت فهمیدی چی شد؟

خندیدم گفتم آره فهمیدم

رفت ۲ تا دفتر خیلی خیلی قدیمی آورد و اون ۲ و ۳ رو توش نمی دونم چه جوری ولی در آورد

باورتون نمیشه  تمام زندگیم رو از قبیل رفیقام که چند تا هستن و پشت سر من چی کار میکنن و خوابی که خیلی وقت پیش در مورد امام حسین و کربلا دیده بودم و در مورد دعوای من و مادرم و در مورد سفرهایی که می خوام برم و سفر خارجم تا  ازدواجم بهم گفت به خدا می دونم باورش سخته ولی به خداییه خدا همشونو گفت و درست گفت..

من که دهنم وا مونده بود و باورم نمیشد لال شده بودم و خندیدم گفتم آخه از کجا فهمیدین  خندید و چیزی نگفت

آقا منو می گی به جز تشکر دیگه چیزی نتونستم بگم و بعد از گپ پدرم با آقا سید رفتم تو ماشین و با پدرم اومدم خونه داشت گریم میگرفت و آقا سید هم بهم گفت تا زنده هستم بازم پیشم بیا گفتم چشم حتما

از اون دیدار روحیم به کلی عوض شد خیلی خوشحال بودم از اتفاق هایی که قراره واسم بیفته و هر چی غم داشتم همون لحظه همشو فراموش کردم

 

مهیار نودهی   عاشق ستاره ها

خدایا شکرت

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 14:5 موضوع: | لینک ثابت



سلام  به  همگی

امروز  اومدم  آپ کنم که  بگم دیگه مثل سابق دستم باز نیست که هر وقت دلم خواست بتونم  آپ  کنم چون دیگه  از خونه نمیتونم  اینکارو بکنم  به خاطر پارهای از مشکلات.

بعضی  وقتها به این فکر میکنم که چرا هر چی بد بختیه سر منه حقیر میاد ؟

مگه خدا نمیدونه که من طاقت این همه سختی رو ندارم؟

بعد که بیشتر فکر میکنم میبینم که مشکل واسه همه هست حالا کم یا زیاد بعد  به قول بزرگا اینا همشون یه امتحانه               یه امتحان الهیه

 

 

هر راهی که به ذهنم میرسید رفتم ولی آخرش رسید به نا امیدی و غصه و تنهایی ...

 

                 

                   مهیار نودهی دوستار ستاره ها

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 10:17 موضوع: | لینک ثابت



سلام  این شعر ی که می خوام واستون بزارم واسه یه آهنگه که من خیلی دوستش دارم

حالا میزارم امیدوارم که شما هم ازش خوشتون بیاد

حیف بلد نیستم که چه جوری آهنگشو بزارم رو وبلاگم و گرنه خیلی عالی میشد

و اینو تقدیم می کنم به کسانی که خیلی دوستشون دارم

 

یادته برات نوشتم

                       اگه عاشقم نباشی

                                                                   الهی بمیری

اگه  دوستم نداشته باشی

                           غیر من کسی رو داشته

                                                                  الهی بمیری

بعدش برات نوشتم

                        همشو دروغ نوشتم

                                                                  خودم بمیرم

اگه تو یه روز خواسته باشی

                                  که منو دوست نداشته باشی

                                                                  خودم میمیرم

       برات بمیرم                                        برات بمیرم

نبینی قهر خدا رو

                       بدی های روزگارو

                                             الهی نمیری      الهی نمیری

بمونه سایت روی سرم

                         میدونی برات در به درم

                                             الهی نمیری       الهی نمیری

وقتی تو چشات زل میزنم

                    با غم نگات فال میزنم

                                      وقتی می بینم دوستم داری

                                                          از ته دلم داد میزنم

اگه یه روزی فرشته ها

                     بخوان تو رو زودتر ببرن

                                          به اونا میگم که از قدیم

                                                  ماهی رو با تنگش می برن

 

          الهی نمیری           الهی نمیری               الهی نمیری

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 15:43 موضوع: | لینک ثابت



لا لا لا لا نخواب ای گل زیبا

........................................

             لالالالا نخواب ....

لالالالا نخواب سودی نداره

           همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه

           که ماه غصش نشه تنها بیداره

لالالالا نخواب بازم سفر رفت

           نمی دونم به کارون یا خزر رفت

فقط دردم اینه مثل همیشه

           بدون اطلاع و بی خبر رفت

لالالالا نخواب میدون جنگه

           دست هر کی می بینی یه تفنگه

 

یه عمره دور چشماش گشتم اما

           نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لالالالا نخواب زندون دنیا

           سر ناسازگاری داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اون که

           ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

لالالالا نخواب اون راه دور

           خدا می دونه که حالش چه جوره

توی خلوت می گم اینجا کسی نیست

           خداییش که دلم خیلی صبوره

لالالالا نخواب تیرست چراغم ...

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 23:0 موضوع: | لینک ثابت



    همتایی چون تو وجود ندارد.

تو مثل آفتاب درخشانی که زندگیم بی تو تاریکه, همچون ستاره ای که تاریکیم بی تو به جز زیبایی است و در خلاصه کلامم  می خوام بگم که حتی زیبایی را از تو بر گرفته اند.

تو همانند رودی , رودی که زیبایی را به همراه صدایی  پر معنا به ارمغان میاره, صدایی که هر لحظه , سخنی جدید به همراه دارد.

سخنی که با آن زندگی رنگ جدید به خود می گیرد , رنگی به شکل زیبایی های بهار به زیبایی آبیه آسمون  به درخشش فوق العاده خورشید به .....

وصف تو خیلی سخته  حتی بعضی از اوصاف تو روی کاغذ من نمی تونه بیاد چون من و قلمم از بیانش عاجزیم.

اما در مورد آتش عشقت...

آتشی که در حال شعله ور شدن و اوج گرفتنه که هیزم و سبب افروخته شدنش عشق و محبت بین ماست , آتشی با گرمای فوق العاده که در مورد زیباییش هنوز کسی در حد وصفش نیومده .

محبتی که هیزم  آتش است یا بهتر بگم زیبایی محبت عشق است .

آتشی که گرمایش تمام وجود عالم بشریت را فرا گرفته و حتی زندگی دوباره ای را نیز به همگان تقدیم می کند

 

 مهیار نودهی دوستار ستاره ها 

 

مرا صد بار از خود برانی

                                          دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی

                                          دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن

                                چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

                                      دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 15:27 موضوع: | لینک ثابت



فقط برای من بخون

 

برای من آواز بخون , فقط برای من آواز بخون

بخون که همه بدونند من زندانی تو هستم , فقط من زندانیه تو هستم

بخون چون من زندانی بودن برای تو را بیش از آزادی دوست دارم و بهتر از آزادی می دانم.

پس برای من , فقط برای من آواز بخون

تو زندان قلب تو تنها سرباز نیز منم

منم که تا ابد چه سربازت باشم و چه زندانیت   فقط برای تو هستم ,فقط برای تو

منم که دیوانه وار و از ته قلب زندانی بودن زیر نظر تو را دوست دارمو تا ابد در این زندان می مانم و اینجا می میرم

منم اون زندانی خسته ای که فقط به امید دیدن زندان بانش نفس می کشد و بی او در همان زندان می میرد

پس بخون , فقط برای منه زندانی بخون

i  miss youuuuuuuuuuu

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 11:51 موضوع: | لینک ثابت



تصویری داشتم خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم

 

در آسمان تصویری از زندگی خود دیدم همه جا دو رد پا دیدم

 

یکی از آن من و دیگری جای پای خدا بود

                                                    وقتی در آخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم

دیدم که گاهی فقط یک رد پا می بینم

                                                              دریافتم که اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بود

 

از خدا پرسیدم

                                                              خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان آورم

هرگز تنهایم نخواهی گذاشت

                                        چرا در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمی بینم ؟

                                                                       چرا در آن اوقات رهایم کردی؟

فرمود , فرزند عزیزم

 

                                      تو را دوست دارم

                                 و هرگز تنهایت نگذاشته و نخواهم گذاشت

اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا می بینی

                                                        آن رد پای من است که ترا به دوش کشیده ام

 

                                  خدایا  متشکرم

                        مهیار نودهی  عاشق زیبایی ها

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 16:1 موضوع: | لینک ثابت



..............................................................................................

                      عاشقتر از عشق 

                .......................................

  تو رو می خوام عشقم , عزیزم

                                           عزیزم

  بی تو دنیام رنگی نداره

                     بی تو هیچم, پوچم, می میرم  

  با تو خزون دل بهاره

                             زبونه بزن گل قلبم  

  وقتی نیستی آفتاب می میره

                            شب میاد و ماه و ستاره

  اگه نباشی آسمون می گیره

                           من می خوام باز با تو

  باز با تو بمونم  باز با تو

                           من می خوام باز از تو

   باز از تو بخونم, بخونم

                 من ......

 

مهیار نودهی  دیوونه دیوونه ها

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 10:44 موضوع: | لینک ثابت



جواب سوالم تو باشی اگر

ز دنیا ندارم سوالی دگر

که من پاسخی چون تو می خواستم

مباد آرزویم از این بیشتر

نشستم ببامی که بامیش نیست

شگفتا , دلم می زند باز پر !

نفس گیر گردیده آرامشم

خوشا بار دیگر هوای خطر

بر آن است شب تا به خوابم کشد

بزن باز بر زخم من نیشتر

دلم جراتش قطره ای   بیش نیست

تو ای عشق او را به دریا ببر

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 10:6 موضوع: | لینک ثابت



                             از لحظه دیدار تو

 

از لحظه دیدار تو

دریافتم که با ارزش ترین احساسی

که انسان می تواند داشته باشد

عشق است

 

در گذشته می پنداشتم

که عشق را تنها در فیلم های سینمایی می توان یافت

و به همین دلیل از اینکه تنها بمانم لذت می بردم

در گذشته می پنداشتم

که خیلی مستقل هستم

به هیچ کس نیازی ندارم

و این همه به خاطر این است که خیلی قوی هستم

ولی پس از دیدار تو

دریافته ام

که دید من به عشق

تنها سرپوشی بود

بر شکست هایی که در رابطه های عاشقانه داشته ام

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 16:48 موضوع: | لینک ثابت



من در این کلبه خوشم

                            تو در آن اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش.

        

منتظر بقیه رفقا هم هستم 

موفق باشین    مهیار نودهی 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 13:33 موضوع: | لینک ثابت



یک تقدیمی ویژه

غم را در سکوت " سکوت را در شب و شب را به خاطر اندیشیدن به تو دوست دارم

 

بهار را دوست دارم به خاطر گلهایش

                                 زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 18:52 موضوع: | لینک ثابت



سلام  وقتی  نظرات رفقا  رو  چک میکردم  دیدم  بعضی  از  اونا  شعر های خیلی  خیلی  قشنگی  نوشتن  با  خودم  گفتم  چه  خوبه از نظرات  رفیق های  گلم هم استفاده کنم.

 

              با تشکر از دانیال عزیز

 

هرگاه دلت هوایم را کرد " به آسمان بنگر و ستارگان  را ببین که  همچون دل من در هوایت میتپد.

بیا با پاکترین سلام عشق آشتی کنیم

بیا با بنفشه های لب جوی آشتی کنیم

بیااز حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم

بیا بر خنده ی این صبح بهار خنده کنیم

 

                             با تشکر از ستاره جان

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:      یادت  بخیر...

 

                با تشکر از دختر خانم دیگه ای به نام ستاره

 

زندگی چیدن سیبی است که باید جید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری" هر که آمد کوزه ای شادمان  پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت

            قاصدک "این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت.

 

            با تشکر از  شما عزیزان که منت  بر چشم  من نهادین و با

شعر های دلچسب و گیراتون من و بقیه عزیزان بازدید کننده را مسرور

کردین  از ته دلم  از شما تشکر میکنم

  البته در مورد شعر آخر باید به دوست خوب و عزیزم یعنی ستاره

جان بگم که همه زندگی این نیست  البته امکان بوجود اومدنش  هم به

دور از ذهن نیست 

 

  لا اقل  من آرزوی زندگی مورد علاقتو  برای خودت و معشوقت دارم.

 

             دوستار  ستاره ها مهیار و

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 16:28 موضوع: | لینک ثابت



                             درد و دل  با ...

خدایا

آنان که همه چیز دارند

مگر تو را

به سخره می گیرند

آنان را

 که هیچ ندارند

مگر تو را..

هر کودکی

با این پیام

        به دنیا می آید

که خدا

       هنوز

از انسان نومید نیست.

 

 

 

خدا به انسان میگوید :

{ شفایت می دهم

از این رو که آسیبت می رسانم

دوستت دارم

از این رو که مکافاتت می کنم.}

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 21:53 موضوع: | لینک ثابت



نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

                                                  نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

نخستین کلامی که دلهای ما را

                                                به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد

پر از مهر بودی

                            پر از نور بودم

                                                           همه شوق بودی

                                                                                         همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم

                                                                  نگاهی ربودیم و رازی  نهفتیم

چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را

                                                                 به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم.

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 13:46 موضوع: | لینک ثابت



دست در دست کسی

                         یعنی پیوند دو جان

                                               دست در دست کسی

                                                                       یعنی پیمان دو عشق

دست در دست کسی

                         داری اگر

                                      دانی دست

                              چه سخن ها بیان میکند از دوست به دوست

 

 

 

نوشته شده توسط مهیار نودهی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 13:25 موضوع: | لینک ثابت



جمال محبوب

آنکس که عشق پاکی بر خویشتن گزیده

                                        &nbs